وقتي نوع رابطه ي دو امام معصوم يعني حسين عليه السلام و مهدي ارواحنافداه را از منظر تاريخ و روايات با ايشان بررسي مي کنيم ، به يک ويژگي و جايگاه مشترک مي رسيم و آن اين که هر دو تنها و غريب بودند و در غيبت به سر مي بردند.
به گزارش
هفت چشمه به نقل از بام ايران خبر، براي شناخت شخصيت و جايگاه امام معصوم ، مي توان از زواياي مختلفي نگاه کرد . گاهي سخن از ابعاد شخصيتي امام در رابطه با خداست ، اين جا پاي صفاتي چون رضايت بر حق، تسليم، عبادت و عبوديت حق است .گاهي هم سخن از ابعاد شخصيتي امام در رابطه با امت خويش مي باشد ، در اين جا صفاتي اخلاقي – تربيتي و صفاتي مربوط به سرپرستي و مديريت جامعه مطرح مي شود
.
اما مي توان و بايد از زاويه ي ديگري نيز به جايگاه و شخصيت امام نگاه کرد ، اين زاويه اگر چه تبيين کننده ي شخصيت واقعي امام نمي تواند باشد ، ولي مي تواند جايگاه و شخصيت امام را در زغن و قلب امت توضيح بدهد . اين زاويه آن است که رابطه ي امت را با امام زير ذره بين بگذاريم
.
در اين جا به يک ويژگي مشترک امام حسين عليه السلام و حضرت مهدي ارواحنافداه مي پردازيم که اين ويژگي در رابطه ي امت با امام پديد آمده است و آن ويژگي تنهايي و غربت اين دو امام است
.
وقتي نوع رابطه ي دو امام معصوم يعني حسين عليه السلام و مهدي ارواحنافداه را از منظر تاريخ و روايات با ايشان بررسي مي کنيم ، به يک ويژگي و جايگاه مشترک مي رسيم و آن اين که هر دو تنها و غريب بودند و در غيبت به سر مي بردند ، غيبت و تنهايي امام به اين نيست که از نظر ها پنهان باشد تا اختصاص به امام مهدي ارواحنافداه داشته باشد .، بلکه غيبت و غربت امام به اين است که از انديشه ها ، دل ها و رفتارها غايب باشد . امام حسين عليه السلام نيز از امت خويش غايب بود ، اگر چه او را مي ديدند ، چرا که امت در انديشه ، دل و رفتار امامت و سرپرستي و هدايت حضرت را نپذيرفته بودند و به نقش تعليمي و هدايتي ايشان گردن ننهاده بودند
.
پس مي توان گفت همه ي امامان ما در بين امت خويش و در همه ي زمان ها در غيبت به سر مي بردند اگر چه صفاتي چون (الطريد الشريد) و (الوتر و الموتور) تنها به عنوان صفت مشترک امام حسين عليه السلام و حضرت مهدي ارواحنا فداه آمده است
.
«السلام عليک يا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور » ؛ سلام بر تو اي خون خدا و اي فرزند خون خدا و اي تنهاي تنها شده ي رها گرديده ، در اين فقره از زيارت عاشورا ، بر امام حسين عليه السلام به عنوان خون خدا سلام داده مي شود يعني حسين عليه السلام آن قدر شرافت دارد که خون او خون خدا دانسته شده است و خون خواهي او را خود خداوند به عهده گرفته است تا به دست امام مهدي ارواحنافداه انتقام خون حسين عليه السلام گرفته شود
.
اما صفتي در اين فقره آمده که مورد بحث ماست و الوتر الموتور مي باشد. اين صفت يعني حسين تنهايي است که تنها شده و در جامعه ي خويش غريب گرديده است ، يعني امام حسين خود تنهايي و غربت را انتخاب نکرده ، بلکه ديگران به گونه اي رفتار کردند که او تنها و غريب شده است . او از جامعه ي خويش غايب است ، چرا که آن ها نخواستند و نتوانستند حضور او را بپذيرند . او با اين که از سوي خدا و با معرفي پيامبر صلي الله عليه و آله به عنوان امام و پيشوا معرفي شده، اما تنها مانده و بر اساس توطئه و دسيسه اي اجتماعي از سوي خواص و همراهي عوام ، تنها و غريب مانده است
.
تنهايي و غربت حسين عليه السلام را مي توان از استشهاد عبدالله بن عمر به حديث پيامبر خوب متوجه شد. عبدالله بن مطيع ، هنگامي که در فتنه ي يزيد بن معاويه خواست از مدينه بگريزد؛ عبدالله بن عمر به سراغش آمد و گفت: کجا مي خواهي بروي؟ عبدالله بن مطيع گفت: مي خواهم از مدينه بگريزم تا سر به اطاعت يزيد نسايم
.
عبدالله بن عمر او را ازاين کار نهي کرد و ادامه داد از پيامبر شنيدم که فرمود: «کسي که بميرد و بيعت امامي بر گردن او نباشد به مرگر جاهلي مرده است
».
عبدالله بن عمر، رفيقش را با استناد به اين جمله توبيخ مي کند که يزيد امام و پيشواي زمان توست و تو بايد بيعت و اطاعت او را به گردن بگيري تا در جاهليت نميري
.
عبدالله بن عمر از خواص جامعه بود و تأثير گذار است، او و ديگران در تنها شدن حسين عليه السلام نقش به سزايي داشتند . او همان است که در مکه خدمت حضرت رسيد و به آن حضرت پيشنهاد صلح و سازش با يزيد را داد و گفت مي ترسم در صورت مخالفت با يزيد کشته شوي و گروهي از مسلمانان نيز کشته شوند و بعد از پيامبر نقل مي کند که فرمودند : « حسين کشته مي شود و آنان که او را ياري نمي کنند ، خداوند آن ها را تا قيامت خوار و پست خواهند نمود
» .
او که اين سخن را در مورد مجازات تنها گذاشتن و عدم ياري حسين عليه السلام مي گويد ، روزي با پاي حجاج بيعت مي کند و به سخن رسول خدا استشهاد مي کند که آن که بميرد و امام خود را نشناسد ، به مرگ جاهليت مرده است . از اين گونه خواص در بين امت پيامبر فراوان بودند ، کساني که با سکوت خود ، با نقد و ايراد گيري نسبت به حرکت امام ، يا با دنيا طلبي و دنيا خواهي خويش و يا توطئه ، نه تنها خود باعث تنها ماندن و غربت فرزند پيامبر شدند ، بلکه عوام را نيز به بي راهه کشاندند و در حيرت و جهالت وا گذاردند
.
البته بايد گفت کوتاهي خواص به هر شکل و بر هر دليل از يک سو و جهالت و ناداني عوام از سوي ديگر ، بعد از رحلت پيامبر شروع شد ، اميرالمؤمنين را به انزوا کشاند ، در زمان امام حسن عليه السلام ادامه پيدا کرد و در زمان سيد الشهدا به اوج خود رسيد
.
در يک کلام تنهايي امام را مي توان حاصل چند چيز دانست
:
توطئه ي بسياري از خواص و جريان نفاق : از حاکماني چون معاويه و يزيد گرفته تا قاضياني چون شريح قاضي که به جهت مقام دنيا يا مال يا هر دو ، باعث تنهايي امام شدند و منافقاني چون عبدالله بن عمر و
...
سکوت و بي تفاوتي برخي از خواص و آگاهان که يا از روي بي معرفتي حق را اشتباه کردند و يا اين که از روي دنيا طلبي سکوت اختيار نمودند و حق را پايمال کردند . همچون ابن عباس ها ، سليمان بن صرد خزاعي ها و
...
جهالت و حيرت توده ي مردم چه به جهت سطحي نگري ، بي معرفتي و دنيا گرايي و رسيدن به متاع ناچيز دنيا . کساني چون عبدالله بن مطيع عدوي ، طرماح بن عدي ، عبيدالله بن حر جعفي ، عبدالله المشرقي و
...
امام باقر عليه السلام در مورد کساني که به جنگ سيدالشدا آمده بودند ،مي فرمايد : « و کل يتقربون الي الله بدمه » ؛ آنها مي خواستند با ريختن خون حسين به خدا تقرب جويند
.
استنشاق مردم در فضاي غبار گرفته و متعفن و حاکميت رفاه و شگم پرستي ، سگاني را تربيت مي کند که براي يک لقمه نان ، به جان ولي خدا حمله مي کنند
.
در مورد حضرت صاحب ارواحنافداه نيز اين صفت و ويژگي غربت و تنهايي وجود دارد . ايشان نيز به سبب موضع گيري حاکمان و خواص امت خويش از يک سو و کوتاهي عوام از سوي ديگر هزار و اندي سال است که در غربت و غيبت به سر مي برند
.
همان شرايطي که جد ايشان را غريب نمود ، باعث شده است که ايشان نيز الوتر و الموتور شود . الخشاب مي گويد : از محضر امام حسين عليه السلام سؤال کردم : آيا شما صاحب اين امر هستيد ؟ فرمودند : لا ، ولکن صاحب الامر الطريد الشريد ، الموتور بأبيه ؛ نه من نيستم بلکه صاحب اين امر کسي است که از ميان مردم طرد شده و کناره گيري مي کند و انتقام خون پدرش (امام حسين) گرفته نشده است . (بحارالانوار ، ج ۵۱، ص ۱۳۳
) .
طريد و شريد هر دو به معناي کنار زده و رانده شده است . حاجي نوري در معناي شريد مي گويد : رانده شده از مردمي که آن حضرت را نشناختند و قدر وجود او را ندانستند و حق او را به جاي نياوردند . (نجم الثاقب ، ص ۷۸
) .
و جالب است که اين روايت از امام حسين نقل شده است که خود نيز به همين صفت و ويژگي در ميان امت خويش توصيف شده است و آيا امروز و امت حضرت حجت نيز همان ويژگي امت سيدالشدا را دارند و آن ها باعث تنهايي و غربت ايشان شده اند ؟
و در روايتي امام کاظم عليه السلام به نقل از سيد الشدا مي فرمايند : « حضرت مهدي همان رانده شده ي تنهاي غريبي است که از کسان خويش غائب است و هنوز انتقام خون پدرش گرفته نشده است » . (کمال الدين ، ج ۲ ،ص ۳۶۱، ح ۴
) .
در زيارت حضرت صاحب الامر همان لقب الوتر الموتور که در زيارت عاشورا در مورد سيدالشهدا آمده ، براي ايشان آورده شده است : « المترقب الخائف و الولي الناصح ، سفينة النجاة ... و الوتر الموتور و ... » (مفاتيح الجنان
)
خلاصه اين که عامل غربت و تنهايي امام معصوم ، چه امام حسين عليه السلام باشد و چه مهدي ارواحنافداه ، ما آدم ها هستيم و مائيم که دوران غبيت ، زمان غربت و هنگام فراق و جدايي خود را از امام رقم زديم و به قول خواجه طوسي « وجود امام زمان لطف پروردگار بر ماست و نبود و غيبت او ناشي از ماست
».
حضرت زهرا عليهاسلام در خطبه ي فدکيه علت انحطاط مسلمين و تنهايي اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پيامبر را ترسيم کردند که مي توان آن را به عنوان علت غربت و تنهايي امام حسين و حصرت مهدي عليهما السلام نيز ذکر کرد
:
خار نفاق
کهنه شدن دين در نزد مردم
به سخن در آمدن گمراهان خاموش
ارجمند شدن فرومايگان گمنام
جولان دادن و خود نمايي اهل باطل
عمل نکردن به قرآن
دنيا طلبي و ميل به راحتي و رفاه
اگر بخواهيم تنهايي اين دو امام و وظيفه ي خود را در قبال اين تنهايي و غربت بيش تر درک کنيم ، بايد مقايسه اي بين شرايط زماني اين دو امام بنماييم و روشن کنيم که شرايط زماني قيام حضرت مهدي ارواحنافداه ، نقاط مشترک فراواني باشرايط زماني قيام امام حسين عليه السلام دارد و در آينده به اين بحث خواهيم پرداخت
...
اما امروز و در حال حاضر نيز به اين نکته بايد بيش از بيش توجه داشته باشيم که
:
نگذاريم علي بي کس و بي يار شود نگذاريم که آن حادثه تکرار شود
...
آمنه احمدي/کارشناس ارشد فقه و اصول